تبليغاتX
اندیشه امروز - مدرنیست‌های مسلمان و معضل «مهدویت انقلابی»!

در سال های اخیر آغازین انقلاب اسلامی دست کم به اجمال – درکی دینی از معنای تاریخی انقلاب 57 وجود داشت. در این درک، انقلاب اسلامی آغازگر فصل جدیدی از تاریخ قلمداد می شد که در بارش تخستین نغمه های وحی آغاز شده و در مجاهدت ها و روشنگری های انبیاء و اولیاء الهی امتداد و گسترش یافته است. این تاریخ داستان تجلی حقیقتی قدسی است که هر از چند سر بر می کشد و سنگ و یخ غفلت را آب می کند و البته پس از چندی خود در حجاب غفلت و عادتی جدید مستور می گردد. این فرایند متواتر و مکرر نهایتاً به ظهور منجی واپسین عالم ختم می شود که آن حقیقت قدسی را در تمامیت خود متجلی و محقق می کند. در این میان انقلاب اسلامی نشانه ای روشن برای نزدیکی آن رخداد عظیم و به نوبه خود زمینه ساز آن تلقی می گردد. در دوران پس از جنگ و به طور اخص سال های پس از انتخابات دوم خرداد 76، جریان مدرنیست مسلمان با هرمونتیک کردن تفسیری جدید، در اقدامی رهزنانه انقلاب اسلامی ملت ایران را به تاریخ دیگری تحویل کرد. در این فهم، تاریخ در سیری گریز ناپذیر و بی وقفه در حرکت به سوی تجدد (مدرنیته) است که با به خود وانهادگی انسان و سلطه یافتن او بر تمام هستی شناخته می شود. بدین معنا و با استناد به ایده های نخ نمای برآمده از علوم اجتماعی چون گذار و نوسازی، تاریخ ایران در مسیر حرکت از سنت به تجدد تلقی شد. از خواستی تاریخی سخن گفته شد که با مشروطه در ایران ظاهر گردیده و در برهه های گوناگون به اشکالی مختلف رخ نموده است. در این تفسیر غایت انقلاب اسلامی نیز تحقق وضعیت مدرن است که در وجه اقتصادی با توسعه مبتنی بر حاکمیت سرمایه و در وجه سیاسی- اجتماعی با دموکراسی لیبرال تعریف می شود. روشن است که این طرح نظری صرفاً در حد یک ایده نمی ماند. مدرنیست های مسلمان که زمام اقتصاد، فرهنگ و سیاست خارجی را به کف داشتند، پروژه توسعه مدرنیستی ضمن پذیرفتن وضع موجود جهان، صرفاً سخن از تلاش برای ارتقای موقعیت ایران در این نظام و حصول تکه بزرگ تری از کیک بود. نظام جهانی موجود، همچون واقعیتی اصیل، طبیعی، گریزناپذیر و دستاورد تلاش های بشری تصویر شد که ما نیز امکانی جز سهیم شدن در آن نداریم. بر این اساس با رویکردی خوش بینانه، توصیه های نهادهای بین المللی مالی نصب العین قرار گرفت و سیاست خارجی تا حد زیادی از وجه آرمانگرایانه آن تخلیه گردید. مدرنیست های مسلمان با ذوق زدگی از پیوستن به نظام جهانی سخن می گفتند و حتی ابایی از اینکه فراتر از اقتصاد این امر را به حوزه ای چون فرهنگ تعمیم دهند نیز داشتند. طی چند سال اخیر طرح گفتمان جهانی شدن برای توسعه پروژه مدرنیستی افق هایی جدید نیز گشود. مدرنیست های مسلمان با استناد به ادعاها و شواهدی از این دست و نوع امکانی متفاوت از تجدد را نفی کرده و از بازگشت ناپذیز بودن تاریخ سخن می گفتند.

محمو احمدی نژاد در نهمین انتخابات ریاست جمهوری گفتمانی متفاوت از دیگر کاندیداها (حتی اصولگرایان) برگزید. این امر در موضوعات و موضعیت های گوناگون خود را نشان می دا. فی المثل در پاسخ به سوال بهترین شکل حکومت، بر خلاف دیگر کاندیداها که با سر هم بندی مسائل تئوریک مدرنیستی و تمسک به نام مردمسالاری دینی مشکل را رفع و رجوع می کردند،‌ احمدی نژاد از جامعه مبتنی بر امت و امامت سخن می گفت. اما مهم ترین تمایز گفتمانی احمدی نژاد بازگشت به تفسیر دینی و مومنانه از تاریخ بود. او با تاکید بر مسئله مهدویت و انتظار شیعی، به نقش انقلاب اسلامی و ایران انقلابی در زمینه سازی برای ظهور می پرداخت. از این جهت او بر خلاف دیگر کاندیداها عملاً از گفتمان توسعه مدرنیستی خارج می گردید. این طرح درست به همان میزان که به معنای خروج از ادبیات توسعه مدرنیستی بود، در حکم بازگشت به گفتمان انقلاب اسلامی در معنای اصیل و آغازین آن بود. پیروزی احمدی نژاد در انتخابات ریاست جمهوری، برای مدرنیست های مسلمان بیش از آنکه یک شکست سیاسی باشد، نوعی شکست نظری بود. در طرح نظری آنان انقلاب اسلامی چیزی جز یک انقلاب جهان سومی نبود که با هدف اصلاح روند نوسازی و مدرنیزاسیون و حفظ اسلام به عنوان یک ویژگی فرهنگی صرف به وقوع پیوسته بود. در این طرح خط مستمر حرکت انبیاء و تاریخ تحولات دینی ذیل تفسیر مدرنیستی تاریخ قرار می گرفت و در آن منحل می شد. نهایت اینکه راه انبیاء همان راه علم و تمدن جدید است (همان گونه که کهندس بازرگان می گفت). با مسئله مهدویت نیز چنین معامله ای می شد. مدرنیست های مسلمان در امر مهدویت هرگز به دیده انکار نمی نگریستند، اما عمداً آن را مورد غفلت قرار داده و به خارج از اندیشه و زندگی سیاسی می راندند. گویی مهدویت امری مربوط به گذشته ای بسیار دور یا آینده ای خیلی بعید است و هرچه هست مربوط به مسائل امروز ما نیست. و این البته عجیب نیست. اگر مهدویت در کانون اندیشه و زندگی سیاسی قرار گیرد، نمی توان با اطمینان از لزوم پیوستن به نظام جهانی سخن گفت و با ذوق زدگی به دنبال سهمی بیشتر در نظام تقسیم کار بین المللی بود. و خلاصه در تلقی انقلابی و موعود گرایانه، نمی توان تبدیل به بخشی از وضع موجود شد. آرمان مهدویت متضمن وجه معترض و آرمان شهری اندیشه انقلابی تشیع است. به همین دلیل است که تاکید بر مسئله هویت و انتظار از سوی دکتر احمدی نژاد، مدرنیست های مسلمان را برآشفته می سازد. آنها در بدو امر تصور می کردند که دشواری های راه و واقعیت ها به تدریج احمدی نژاد و یارانش را سر عقل خواهد آورد (!) و آنها در عمل پروژه توسعه مدرنیستی را پی خواهند گرفت. سیل شایعات امام زمانی (!) که بر علیه دولت و شخص رئیس جمهور از سوی محافل رسانه ای مدرنیست های مسلمان به راه افتاد (و ادامه دارد) با این هدف است که او را وادار به تجدید نظر در گفتمان و رویکرد خود سازد. این مسئله به ویژه در ماه های نخست آغاز به کار دولت قابل لمس بود.

ممکن است طرح مسئله مهدویت و انتظار از دیدی عملگرایانه، امری ساده و پیش پا افتاده تلقی شود که تاثیر چندانی در واقعیت ندارد. این تلقی، اهمیت و تاثیر اندیشه نظری را نادیده می گیرد. در حالی که حقیقت آن است که عمل یکسان و واحدی در سایه ی دو افق و تاریخ متفاوت، معانی متفاوتی می یابد. از این گذشته، اگر گواهی بر اهمیت گفتمان مهدویت گرایانه ی احمدی نژاد می خواهید،‌ به ولوله و آتشی که بر جان مدرنیست های مسلمان افکنده است، بنگرید! ورود مسئله مهدویت و انتظار از حاشیه به متن زندگی و اندیشه سیاسی رخدادی فرخنده برای انقلاب اسلامی است. به تبع آن به نظر می رسد که برای اصحاب انقلاب که دستی بر آتش اندیشه و نظر دارند، این می تواند یکی از اصیل ترین و به روزترین دغدغه ها باشد. دغدغه نسبت تاریخی ما و موعود واپسین؟

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم آبان 1386ساعت 17:16 توسط سجاد صفار هرندی |